حميد احمدى

227

تاريخ امامان شيعه ( فارسي )

توان علمى و درك اجتماعى او ضرورى مىنمود . البته همواره در هر دوره ، بزرگان شيعه چنين مىكردند ، اما در مورد امام جواد عليه السلام اين مسئله بيشتر مورد توجه قرار گرفت . در تاريخ حيات امام عليه السلام روايات زيادى از اين نوع اقدامات و اجتماعات شيعيان گزارش شده است . يكى از اين جلساتِ امتحان در موسم حج انجام گرفت كه هشتاد تن از عالمان شيعه از بغداد و ديگر شهرها گردهم آمده ، عازم مدينه شدند . آنان ابتدا نزد عبدالله بن موسى عموى امام جواد عليه السلام رفتند و با او به بحث و مناظره نشستند و اطمينان يافتند كه او نمىتواند امام باشد و سپس به محضر امام جواد عليه السلام رفتند . آن حضرت با بردبارى به يكايك پرسش‌هاى علمى ، فقهى و كلامى عالمان بزرگ شيعه پاسخ داد ؛ آن‌سان كه همگان در آن نشستْ امامت وى را تصديق و او را در مقام امام به جامعه شيعيان معرفى كردند . « 1 » چنين مجلسى نيز در سال 205 با حضور امام عليه السلام و برخى عالمان شهرهاى مختلف انجام گرفت « 2 » كه در همه اين جلسات شيعيان اصرار داشتند از طريق علم و دانشِ حضرت به امامت او پى برند . امام جواد عليه السلام و خلفاى عباسى مأمون عباسى بعد از انتقال مقر حكومت از مرو به بغداد براى رهايى خويش از اتهام به قتل امام رضا عليه السلام و همراه نمودن شيعيان عراق با خود يا دست‌كم واداشتن آنان به سكوت از يك سو و همچنين به دليل علايق شخصى به مباحث علمى از سوى ديگر ، به ترتيب دادن مجالس مناظره با حضور امام جواد عليه السلام روىآورد . از مهم‌ترين مناظره‌هايى كه در گزارش‌هاى تاريخى به تفصيل ثبت گرديده ، مناظره امام عليه السلام با يحيى بن اكثم از دانشمندان نامدار زمان مأمون و مورد احترام ايشان بود كه با طرح پيچيده‌ترين پرسش‌هاى فقهى به مناظره با امام عليه السلام نشست و حضرت نيز با طرح فروع و فروض مختلف به پاسخگويى پرداخت . « 3 » شايد مأمون مىپنداشت با مشغول داشتن امام عليه السلام به مباحث علمى ، رويكرد شيعيان را نيز از سياست به علوم معطوف خواهد كرد و از سويى حضور امام عليه السلام در اين مباحث خود نوعى همكارى و نزديكى را در اذهان شيعيان القا مىكند . از ديگر سو ، مأمون عباسى براى رفع نگرانى خود و براى زيرنظر داشتن امام جواد عليه السلام و كنترل فعاليت‌هاى سياسى و فرهنگى ايشان ، حضرت

--> ( 1 ) . بنگريد به : علّامه محمد تقى مجلسى ، بحار الأنوار ، تحقيق محمدباقر محمودى ، ج 50 ، ص 99 و 100 . ( 2 ) . بنگريد به : محمد بن يعقوب كلينى ، الكافى ، ج 1 ، ص 314 . ( 3 ) . بنگريد به : محمد بن نعمان ، الإرشاد فى معرفة حجج اللّه على العباد ، ج 2 ، ص 319 و 320 .